خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شاگرد آخر

    سلام 

    مدتها بود به این روش ننوشته بودم.اما چند روزی هست که این مطلب در ذهنم پرسه می زنه. به قول نوشته ی بسیار زیبای رشد ابتدایی شماره یک :  دستی از درون من را سقلمه می زند  برای نوشتن این مطلب..

    هرروز ساعت یک با تعداد زیادی تلفن روبرو می شوم.قول داده ام .حق ندارم جواب بدهم.به خاطر پایین آوردن زنگ خور موبایلم(اصطلاحات امروزی) مجبورم به قولم وفا دار باشم و سرساعت تلفن مادرهای نگرانی را که من را محرم راز خود می دانند ،پاسخ بدهم.

    آن روز طبق معمول هر روز خانم ترابی همکار خوبم ،زحمت بالا آمدن از پله ها را کشید ،با ادب و لبخند صدا زد : خانم معیییین! تلفن...

    مثل همیشه ذهنم را تمرین می دهم: مادر کی می تونه باشه؟ مادر سهیل...نه دیروز زنگ زده ...مادر احسان ...نه دوروزه زنگ زده...مادر کمیل....نه زنگ نمیزنه حضوری میاد مدرسه...و به خاطر متولد بهمن بودنم ،قدرت پیش بینیم به کمکم میاد! آهان ....مادر یاسر هست..

    گوشی تلفن را که برمیدارم ،به محض گفتن سلام می فهمم که طالع بینی ها پربیراه نمی گویند،پیش بینی من درست بود.

    مادر یاسربه آرامی سلام می کند و با احتیاط از وضعیت تحصیلی فرزندش می پرسد.نمی دانم چه بگویم.یاسر ضعیف ترین دانش آموز کلاس من است .او هنوز نشانه ها را تشخیص نمی دهد.باوجود عادی شناخته شدن در سنجش ،در شمارش و مفاهیم اولیه بسیار ضعف دارد.بی قرار است و زود خسته می شود.اما هجوم این همه افعال منفی به این مادر نگران؟

    هنوز حرفهای مادر تمام نشده و من آنها را گوش نمی کنم ،جوابهایم را آماده می کنم تا بتوانم در عین حال که آرامشش را به هم نمی ریزم،بازهم واقع بینانه به او پاسخ بدهم و بی خود امیدوارش نکنم....

    به آرامی شروع می کنم .اول نکات مثبت: یاسر دقت خوبی در جزییات دارد.مودب است و گاهی قدرت طنز پردازی جالبی دارد.در چند هفته اخیر به نقاشی بسیار علاقه مند شده و نقاشی های زیبایی می کشد..

    مادر به این حرفهای من گوش نمی کند.منتظر است حرفهای جدید بشنود.من هم زیاد مطمئن نیستم.بعضی کلاس اولی ها دیر تر برای خواندن" روشن " می شوند.شاید یاسر از آنها باشد.

    مادر وسط حرفم می پرد:انگار دستم را خوانده است .خانم معین درسش چطور است ؟ 

    باید حرفهای بد را شروع کنم.بد که نه ! واقعیت...

    مامان یاسر ،ببینید،بعضی کلاس اولیها سبک یادگیریشان با بقیه بچه ها کمی فرق دارد.برای فهمیدن کمی زمان نیاز دارند.بهر حال کمی در خواندن و تشخیص نشانه ها ضعف دارد.برای یادگرفتن مفاهیم ریاضی نیاز به آموزش ویژه دارد.فراموش نکنید که خواندن و نوشتن امری نیست که ناگهان در بچه ها متجلی شود.تمرین و تکرار و استفاده از روش های مختلف و متنوع و شاد باعث می شود هر دانش آموزی در زمانی خاص شروع به خواندن و صحیح نوشتن کند.

    مادر غمگین است .می پرسد: یاسر من نفر چندم کلاس است ؟یعنی او شاگرد آخر است ؟

    با خودم می اندیشم !شاگرد آخر؟این دیگر چه واژه ای است؟چه کسی این حرف را زده است ؟خودم را به کوچه علی چپ می زنم!

    _ منظورتان از شاگرد آخر چیست؟او نیمکت جلو می نشیند.

    فکر کنم فهمید که نمی خواهم حرفی بزنم...به گریه می افتد.

    خب گاهی هم معلم کلاس اول می شود سنگ صبور یک مادر غمگین.تنها کاری که می توانم انجام بدهم ،گوش دادن است.

    _ خانم معین ...من و شوهرم به خاطر این بی عقلی های یاسر می خواستیم از هم جدا بشیم.شوهرم همیشه میگه این بچه شبیه داداشات هس.بی عقله و به هیچ جا نمیرسه.حالا نه که خودش و خواهرهاش همه دکتر مهندسن..از بس این حرف رو زد ،قهر کردم رفتم خونه پدرم. میخواستم جدا بشم.دیگه طاقت تحقیر شدن بچه ام رو نداشتم .ولی بزرگترها پادرمیونی کردند.الان هم جرات ندارم جلوش از ضعیف بودن درس یاسر حرفی بزنم.باور کنید دارم از درون داغون میشم.تورو خدا اگه این یاسر ما به جایی نمی رسه به من بگید انقدر حرص نخورم.

    نمی دانم مادر این دانش آموز از من چه انتظاری دارد؟من چه حقی دارم که درباره سرنوشت یک بچه تصمیم بگیرم؟درست است که کمی قدرت پیش بینی دارم ،اما پیش بینی برای آینده یک کودک؟من چه می دانم که سالهای بعد قرار است چه اتفاقاتی بیفتد.از کجا معلوم که همین یاسر فردا رییس جمهور نشود و به من بگوید ،خانم معین ...یادت هست به مامان من گفتی این بچه به هیچ کجا نمی رسد؟از کجا معلوم که این بچه پزشک نشود و من برای درمان بیماری ام به او مراجعه نکنم؟ آه خدای من ...چنین حقی ندارم.به مادرش چه بگویم؟

    گفتم : مامان یاسر! شما از من چه می خواهید ؟میخواهید روی پیشانی یکی از امانتهای خدا،برچسب نفهمی بزنم؟چه حقی دارم؟من و شما رسول این هستیم که این بچه را از زمین بلند کنیم،راه رفتن یادش بدهیم ،عمرمان را به پایش بگذاریم...اگر از من می خواهید که با گفتن یک جمله امید شما را از فرزندتان نا امید کنم ،هرگز چنین کاری نخواهم کرد.چه کسی می داند که کدام یک از خلبانان کشورمان ،کلاس اول درسشان چطور بوده است ؟شاید آنها اختلالات یادگیری داشته اند.بهرحال همیشه پدر و مادری بوده اند که این بچه را بزرگ کرده و به ثمر رسانده اند.اگر از من میخواهید جمله ای بگویم تا شما را از تلاش برای درخشان کردن آینده فرزندتان بازدارم...هرگز ..این کار را نخواهم کرد.

    مادر آرام است.درباره روشهای چند حسی یادگیری کمی برایش می گویم.چون احساس می کنم یاسر این گونه بهتر یاد میگیرد.مادر جرات نمی کند که بگوید فایده ای ندارد.من هم همین را میخواستم .او باید تلاش کند.او باید به فرزندش کمک کند.من به عنوان یک رسول حقی ندارم که کسی را نا امید کنم.آخ ...وجدانم درد میکند.نکند حرفی زده باشم ،نادرست ..نکند دلی را شکسته باشم.

     


    این مطلب تا کنون 4 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : مادر ,یاسر ,کلاس ,حرفهای ,خواندن ,بینی ,مادر غمگین ,دارد برای ,خانم معین ,دانش آموز ,
    شاگرد آخر

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر