خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





یک دانش آموز خندان

    دانش آموزی دارم به اسم....

    اصلا اسمش چه اهمیتی داره. ولی چون مجبورم تا آخر نوشته ام اسمش رو مرتبا بنویسم براش یه اسم مستعار انتخاب میکنم: از این اسمهای امروزی : مثلا نیکان..

    وقتی درس می دادم ،نیکان مرتبا می خندید.چون درس به روش جذابی انجام میشد،و باعث خنده ی بچه ها می شد.ولی خنده های نیکان ،با خنده های معصومانه بقیه فرق داشت.او بلند بلند و بی موقع میخندید و تقریبا باعث جلب توجه تمام بچه های کلاس شده بود.

    نیمکتش کنار دست من است .جایی دیگر نمی تواند بنشیند.اذیت نمی کند،ولی غصه می خورد.در خودش فرو می رود.ناراحت و نگران است .در مدرسه دوستی جز من ندارد.وقتی از یک طوفان تدریس بر میگردم ،مرا آرام می بوسد .اگر در حیاط مدرسه قدم بزنم با فاصله ی دومتری از من حرکت می کند ولی دور نمی شود .نزدیک هم نمی شود.همان طور نرم نرمک کنار من قدم می زند.

    صدای خنده اش قطع نمی شود.بچه ها شاکی می شوند...نیکان کمی آرامتر....نیکان آرام نمی شود.به او نگاهی می کنم و با چشمهایم از او میخواهم ساکت شود.ولی ساکت نمی شود.هم چنان به خنده ادامه می دهد.در چشمهایش خنده نیست.خنده اش عصبی ام می کند.حال عجیبی دارد.انگار خندیدنش ،خنده نیست. گریه ای طولانی است که فقط فرمش عوض شده است .

    نمی توانم او را به خاطر شک خودم به خنده اش دعوا کنم.ارام او را کنار میزم میخوانم.انگار منتظر این لحظه است .شتابان کنار میزم می آید.خودش را به من می چسباند و ...صدای خنده ،جایش را به اشک می دهد.گریه اش می گیرد و میگوید: خانم !نمی تونم جلوی خنده ام رو بگیرم.دستم را دور کمرش می اندازم :عیبی ندارد هرچی دوست داری بخند...

    آرام می شود...مثل همیشه می گوید: خانم...یه بوس!فقط یه بوس..

    من یاد کتاب مردی که می خندد افتاده ام .مردی که خنده روی صورتش حک شده بود. درحالی که خندان نبود.

     


    این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خنده ,نیکان ,آرام ,کنار میزم ,صدای خنده ,
    یک دانش آموز خندان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر